جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
592
تحفة الملوك ( فارسى )
مىگردد . و مع ذلك مطاع و مسموع الكلام باشد و الا مورث ذلت و باعث عداوت و تهمت خود كه افسادى است عظيم مىگردد با آنكه اصلاحى با وجود آن به عمل نيامده ، پس با وجود اين شروط بايد كه متوجه نهى و منع غير از منهيات شرعيه و منكرات عقليه بشود و بدون اين شروط صمت و سكوت و عزلت را اختيار نموده و به منزجر شدن خود و انكار و بغض داشتن در دل خود اكتفا نمايد و هرگز به فعل ايشان رضا نشود ؛ چونكه محقق است كه راضىشونده به فعل ديگرى مثل داخل در آن و عامل به آن است . و اين انكار و بغض ، همان بغض فى اللهى است كه در سنت مطهره و احاديث متواتره ، ممدوح و مأمور به شده است . و فرمودهاند كه « ادنى الانكار ان يلقى اهل المعاصى بوجوه مكفهرّة » « 1 » ، يعنى ادنى مرتبهء انكار و نهى از منكر آن است كه ملاقات نموده بشوند اهل معاصى به صورتها و روىهاى ترش و بغضدار . و فرمودند كه « حسب المؤمن عزّا اذا راى منكرا ان يعلم اللّه من قلبه انكاره » « 2 » ، يعنى كافى است از براى عزت مؤمن در وقتى كه ببيند منكرى را آنكه بداند خداوند از دل او انكار آن منكر را . و مخفى نماناد كه خصلت امر به معروف با اين خصلت لازم و ملزومند و باهم اتحاد دارند ، چنانكه فتوا دادن و حكم نمودن فىمابين مردمان و اقامهء حدود و تعزيرات و ساير سياسات دينيه و رياسات اماميه و جهاد و دفاع و ساير معاونات على البرّ و التّقوى ، همگى با آن دو خصلت لازم و ملزوم و متحد مىباشند . و همين خصلت است كه قطب اعظم در دين و غايت و مهم از ارسال رسل و انزال كتب و مبعوث نمودن انبيا و مرسلين است و اهمال و ترك آن موجب تعطيل امر نبوت و اضمحلال ديانت و عموم فترت و شمول ضلالت و غلبهء جهل و شيعان جهالت و خرابى بلاد و هلاكى خلايق و عباد است ، نغوذ باللّه من ذلك . و از اينجا است كه در آيات كتاب اللّه و احاديث ابواب اللّه ، تحريص و ترغيب
--> ( 1 ) . التهذيب ، ج 6 ، ص 176 و 177 ، ح 356 ؛ اين حديث را فروع كافى هم در ج 5 ، ص 58 و 59 ، ح 10 با مقدارى اختلاف نقل كرده است . ( 2 ) . فروع كافى ، ج 5 ، ص 60 ، باب انكار المنكر بالقلب ، ح 1 و التهذيب ، ج 6 ، ص 178 ، ح 361 ، با مقدار كمى اختلاف ، ولى در مشكاة الأنوار ، ص 49 ، بهجاى « حسب المؤمن عزّا » ، « حسب المؤمن غيرا » آمده است .